در سودای آسمان

روز پنجاه و یکم2

هیچ وقت تصمیم نداشتم که پست رمزدار بذارم و حتی همیشه فکر میکردم که چقدر مسخرست که پست رمزدار بذاری.تا این چند روز که خیلی روزای سختی میگذرونم و خب یجورایی صبرم تموم شد و اومدم اینجا نوشتم تا بلکه کمی آروم بشم با نوشتن.

عصر اصلا حوصله کلاس رو نداشتم،اما خب جلسه آخر بود و اصلا هم فرصت غیبت نداشتم،دیگه هرجوری بود رفتم کلاس.

بحث درسمون زیبایی بود و فکر کنم بچه ها روی چهره همدیگه زوم کرده بودند،وسط درس یهو یکی از بچه ها بهم گفت چقدر ابروهات قشنگه :)) خندم گرفته بود که الان فاز اینا چیه و من توی چه فکری هستم.اتفاقا انقدر بی حوصله بودم که حتی ضدافتاب هم نزده بودم و بی حوصلگی از سر و صورتم میبارید.کمتر از جلسه های پیش هم حرف زدم.اما خب وقتی رایتینگ ها رو استاد داد بهمون.یکیش رو 94 شده بودم و اون یکی رو 92 و همین ها باعث شد یکمی بهتر بشه حالم.


+راه حل اینروزام صبوری هست،خیلی سخته که هیچ وقت صبور نبودی و الان باید صبوری رو تمرین کنی.صبور بودن و خونسرد بودن الان جزو سخت ترین کارای دنیاست.

++چقدر دلم رفتن میخواد.

دسته بندی :
 قاطی پاتی

دیدگاه ها [ ۴ ]

رفتن از کجا ؟ 

راستی ابرو های زیباتون رو مراقب باشین ^^ 
رفتن از این موقعیت و شرایط.

زیبایی هم تعریف مشخص نداره و خیلی نسبی هست،پس نظرات متفاوت هست.اون دوست هم باتوجه به دیدِ خودش اون نظر رو داد
سلام خوبی؟
چی شده عزیزم؟
سلام عزیزم
یکم مسائل خانوادگی و این وسط منی که مثل قبل صبور و مقاوم نیست :) میگذره همه اینها
همیشه گذشته...فقط گاهی ادم حس میکنه داره کم میاره


+تو خوب شدی عزیزم؟
ایشالا به زودی همه چی حل میشه اونجوی که دوست داری میشه :)
منم خوبم. هر از گاهی دردم عوود می کنه ولی بعدش آرامش بعد طوفان میاد :)))

ممنونم عزیزم
ایشالا همیشه سالم باشید
کلنگ سرسخت
بله بله ...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">