در سودای آسمان

روز چهل و سوم

بعد از مدتی ننوشتن،برام سخت میشه نوشتن و فکر میکنم که چقدر مضحک مینویسم :|

اما خب از اونجایی که باید نوشت تا قلم به مرور زمان بهتر بشه،پس مینویسم.

این چند روز خیلی خوب بوده،درسته که چون اغلب خونه ساکت هست،به سکوت عادت کردم اما بودن خواهری و فسقل نعمت هست :)

برای من که تنهام،حرف زدن های خواهرانه اخرشب تا نزدیکای 3 صبح،نعمت هست.بودن فسقل و شیرین زبونی هاش،نعمت هست.وقتایی که لوس میشه تا یکی از وسایلم رو بهش بدم،نعمت هست.


رفتیم خرید با خواهرم،یک پارچه نشونم میده و نظر میخواد.بهش میگم بنظرم قشنگ نیست.فروشنده میگه از بس بی سلیقه ای :| فقط نمیدونم این همه حس صمیمیت و راحتی فروشنده ها از کجا میاد.

بعد از کلی خرید به خواهرم میگم بسه بیا بریم دیگه،میگه نه بیا این یکی مغازه رو هم ببینیم ولی چیزی نخریم،من حواسم به توئه،تو هم حواست به من باشه تا چیزی نخریم دیگه :))


+چند روزه گردنبند و گل گوشم رو انداختم،خالم دیده میگه وااای خوب کاری کردی،بهت میاد،الان خانومانه شدی،چیه مثل بچه دبیرستانی ها میگردی :| و من نمیدونستم یک گردنبند و گل گوش انقدر قابلیت تغییر دارند.اصلا سوال پیش میاد که من خیلی کوچیکم که شبیه دبیرستانی هام،یا دبیرستانی ها خیلی بزرگ هستن که شبیه من هستن؟ :))


دسته بندی :
 روزانه نوشت

دیدگاه ها [ ۲ ]

جنابــــــــ دچار
فونتتم عوض کنی ما میگیم دیگه مثل بچه دبیرستانیا نیستی :))
عکس هم گذاشتم :))

از نظر من همه رژها قرمزند، همه تزیینات گوش هم گوشواره اند. گل گوش جدید بود 😀
:)) از نظر شما هر گردی هم گردو هست حتما.

خب خداروشکر که پستم مفید بوده و کلمه جدید یاد گرفتید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">