در سودای آسمان

روز سی و هفتم

بعد از ظهر دوست داشتم سرم رو بکوبم به دیوار :| همینجور که داشتم زیرلب غرغر میکردم با خودم،سریع دوش گرفتم و همزمان نهار میخوردم و تکلیف های زبانم انجام میدادم و استرس به موقع رسیدن و تکلیف های انجام نداده داشتم اما خب یهویی همه ی حس های بد رو استپ کردم و گفتم خب الان برای چی خودت رو سرزنش میکنی؟برای کاری که شده و تموم شده؟
تکلیف های زبان هم نهایتش یک منفی هست دیگه،درعوض یادمیگیری که وقتای بیکاریت رو الکی هدر ندی.
عجله هم برای چی؟نهایتش تاخیر میخوری دیگه.
بعد از این تحلیل ها و درنظر گرفتن بدترین حالت،یهو بیخیال شدم و تا حدودی آروم شدم.نمیدونم آرامش کاذب بود یا نه اما خب خوب بود.
کتابم رو بستم و خیلی ریلکس آماده شدم.حالا ساعت 4:10 بود و من 4:30 کلاسم شروع میشد :))
از شانس خوبم اصلا به ترافیک و شلوغی برخورد نکردم و به موقع رسیدم کلاس.
توی کلاس یهو یکی از بچه ها گفت وااااای چقدر تغییر کردی و خوشگل شدی،همین حرف باعث شد توجه همه جلب بشه و هرکس نظری میداد.
:)) تنها کاری که کرده بودم من علاوه بر ضدآفتاب همیشگی،کمی رژ و سرمه زده بودم،همین.
نمیدونم تاثیر تعریف های بچه ها بود یا شلوغ شدن و به حرف گرفتن من که واقعا حالم بهتر شد.
خوشبختانه معلم هم هیچ کدوم از تکلیف ها رو نپرسید :)
طبق معمول مسیر برگشت رو با "میم" پیاده برگشتیم،بعد از دو روز بارندگی،دیگه هوا صاف شده بود و ابری نبود و خیییییلی سرد بود:| منم حتی ظهر موهام رو خشک نکرده بودم و یخ زدم،اونوقت بعضیا شلوار کوتاه پوشیده بودن توی این هوا :|
مسیری که تنها شدم باز فکرم مشغول شد و داشتم خودم رو سرزنش میکردم.اما خب سعی کردم منطقی نگاه کنم به قضیه و خب کاریه که شده و تنها کاری که الان ازدستم برمیاد تغییر رویه و رفتار هست و اینکه دیگه تکرار نشه.
شب هم خاله اومد خونمون و تاحالا همگی بیدار بودیم و دورهم بودیم که این برای من خیلی خوب بود.فردا صبح زود هم خواهری با فسقل جونی میاد :)

+توی این هفته اخیر متوجه شدم که معاشرت کردن و شلوغ بودن اطرافم چقدر تاثیر داره توی روحیه ام :) حالم رو بهتر میکنه و مشغول میشم و کمتر به خودم گیر میدم.

دسته بندی :
 روزانه نوشت

دیدگاه ها [ ۳ ]

کلنگ سرسخت
یه وقتایی ادم باید از لونه خودش بیاد بیرون ببینه چه خبررررررررره!
بله بله...
همیشه از وقت های آزادت استفاده کن تا توی استرس زندگی نکنی
حتما :)
آقای دیوار نویس
خوش حالم که تکلیف هارو نپرسیدن :) 
:)
بعد از سال ها استرس درس پرسیدن های مدرسه برام تکرار شد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">