در سودای آسمان

ماجرای حرم

سکانس اول، حرم حضرت عباس :

دنبال یک جای دنج هستم که بتونم خلوت کنم با خدا و بقولی سیمم وصل بشه به اون بالایی،اما دریغ از یکجای خلوت.بالاخره یکجا میبینم و میشینم و از شانسم بین دوتا پیرزن نشستم،همین که مفاتیح رو باز میکنم هر دو اشاره میکنن که بلند بخونم تا اونا هم بشنون.خانوم سمت راستی عراقی هست و سمت چپی اصفهانی.

شروع میکنم به خوندن زیارت وارث،همین که تموم میشه پیرزن عراقی باهام حرف میزنه و من فقط بهش میگم لاافهم عربی و اون اصلا براش قابل قبول نیست و اشاره میکنه که تو داری دعا میخونی پس میتونی عربی هم حرف بزنی :|

ازاینور هم خانوم سمت چپی که اصفهانی هست میگه که بازم دعا بخون، و من شروع میکنم زیارت عاشورا رو میخونم.بعدش زیارت آل یس میخونم و درآخر هم سوره یس به نیت اموات.

خانوم سمت چپی با دقت گوش میده و بعد از من تکرار میکنه اما سمت راستی هی دست میکشه به تسبیحی که دور مچم انداختم.آخرش دلش طاقت نمیاره و تسبیح رو از دور دستم باز میکنه و برمیداره و تسبیح خودش رو بهم میده و به عربی چیزهایی میگه که من نمیفهمم و باز من با لبخند بهش میگم لاافهم عربی و اونم با ناراحتی تسبیحم رو بهم برمیگردونه.میدونم از تسبیحم خوشش اومده.تسبیح رو سال های پیش یک عزیز برام از مکه اورده از این تسبیح های ساده که توی تاریکی نور داره و این تسبیح دوسال پیاده روی اربعین همراهم بوده و دوسش دارم اما با لبخند تسبیحم رو بهش میدم.خیلی خوشحال میشه و میخواد تسبیح خودش رو درعوض بهم بده اما تسبیحش از اونایی هست که اسم معصومین روش حک شده و بنظرم دست گرفتنش احتیاط داره،برای همین قبول نمیکنم و تسبیح خودش رو هم بهش میدم.


سکانس دوم،حرم امام حسین :

بعد از چشم چرخوندن های مدام بالاخره یکجایی پیدا میکنم که روبروی دریچه کولر نباشه و مینشینم.شروع میکنم به خوندن زیارتنامه امام حسین،این بین دوتا پسر کوچولو عراقی جلوم بازی میکنن و مادرشون کنارم نشسته.فقط یک لبخند میزنم و همین لبخند انگار مجوزی برای صحبت کردن هست که شروع میکنه به صحبت کردن و من فقط با لبخند میگم لا افهم عربی، اما اون ناامید نمیشه و با اشاره و دست و پا شکسته شروع میکنه به صحبت کردن.متوجه میشم از بغداد اومده و اسم پسراش مرتضی و علی هست و یکی هشت ساله و اون یکی ده ساله هست.ازمن سنم رو میپرسه و اینکه متاهل هستم یا نه.وقتی متوجه میشه مجردم میگه دوست داری توی بغداد ازدواج کنی؟پسر بزرگتر من اسمش مصطفی هست و 20 سالشه، و من میگم نه اما اون میگه ایرانی ها جمیل هستن و حورالعین :| و من قیافه خودم رو که صبح توی آینه سرویس بهداشتی دیدم بیاد میارم و نمیدونم چهره خسته و رنگ پریده من زیباییش کجا بود.در آخر اصرار داره آیدی فیسبوک پسرش رو بهم بده و من بهش میگم اصلا فیسبوک ندارم.شروع میکنم به خوندن ادامه زیارتنامه و اونا میخوان برن که باهام دست میده،منم جلوی پاش بلند میشم و اون منو محکم توی بغلش میگیره و میبوسه و فقط میفهمم که میگه زیارتت قبول باشه.


سکانس سوم،تفتیش حرم حضرت عباس:

آخرای شب هست و من میخوام برم توی سرداب حرم حضرت عباس بخوابم،براهمین قسمت تفتیش وایسادم و به لطف کوتاهی قدم دارم بین جمعیت له میشم و کنارم دوتا خانوم که بهشون میخوره هندی یا پاکستانی باشن دارن صحبت میکنن و من آخرش طاقت نمیارم و ازشون میپرسم و متوجه میشم پاکستانی هستن.شروع میکنیم با انگلیسی صحبت کردن.اونا با هواپیما اومدن و اینجا هتل دارن.ازم میپرسن چجوری اومدم و من بهشون میگم که بیشتر راه رو پیاده اومدم و اونا چقدر تحت تاثیر قرار میگرن :) دست میکشه روی سرم و میگه الان تو مثل یک فرشته ای و مطمئنا هرچی از خدا بخوای،خدا بهت میده،کار بزرگی کردی.و من انگار بهم تلنگر میزنن که توکل و ایمان اونا کجا و توکل تو کجا؟

دسته بندی :
 اربعین96

دیدگاه ها [ ۳ ]

یک دنیا ممنونم زمینی جان بهم خیلی کمک کردی! ممنونتم واقعا. 
موفق باشی
خواهش میکنم عزیزم.کاری نکردم...
ممنونم :)
شما نیز هم...
 چه افتخار بزرگی نصیبت شده...
چقدر خوب همه خاطراتت می نویسی و یادت می مونن:) جوری که می تونم حتی تصورش کنم.

افتخار؟؟؟ چی؟!!
:) ثبت کردن خاطرات خیلی خوبه،البته تو لطف داری که قلم ضعیف منو همراهی میکنی
ههههه
کلی خندیدم...
اقا واقعا همینن
انتظار دارن بفهمی چی میگن
اصلا براشوت قابل پذیرش نیست عربی بلد نیستیم
هههه
*
سکانس سومت هم خیلی خوب بود
اینو تجربه نکردم:)
:) ایشالا همیشه لبات خندون باشه.
خب اخه یکجورایی هم حق دارن بندگان خدا.با زبون خودشون بهشون میگیم عربی بلد نیستیم.درحالی که اون لحظه داریم به عربی حرف میزنیم.یجورایی شاید براشون گیج کننده باشه.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">