در سودای آسمان

شروع پیاده روی

امروز صبح پیاده روی رو شروع کردیم.تموم حس و حال خوشِ زیارتِ توی حرم یک طرف،این سه روز پیاده روی هم یک طرف،باوجود خستگی توی راه اما حالِ خوبی داره.

 بیشتر توی مسیر با الف همقدم هستم(برادر رضاعی هست)

ظهر ما زودتر رسیدیم به عمودی که قرار گذاشته بودیم.یک دختری از صحبتمون فهمید همشهری هستیم :) سر صحبت  رو باز کرد.فکر میکرد ما زن و شوهریم،بعد که شفاف سازی شد که خیر ما خواهر و برادریم،سنم رو پرسید و اینکه چرا ازدواج نکردم :| میگفت الان توی اوجِ سنِ ازدواجی،اخر هم شمارش رو داد که اگر دوست داشتم برم خادم شهدا بشم برای سفرهای دانش اموزی شلمچه و جنوب(که البته من هیچ تصوری از اینکار ندارم) گفت زود بهش زنگ بزنم که کلاس هاشون رو سرکت کنم . که فکر نکنم برم...

بعدازظهر توی مسیر یک خانومی دیدم که رنگ پریده بود و بسختی چرخ دستی که کیفش رو گذاشته بود روش ،دنبالش میکشید،خواستم برم کمکش کنم اما روم نشد و اینکه بعضیا خوششون نمیاد.

چنددقیقه بعد همون خانوم رو دیدم که خورد زمین،سریع رفتم سمتش و کمکش کردم.بنده خدا حالش بد شد.بیست تا عمود جلوتر با همراهاش قرار داشت.با اصرار این بیست تا عمود رو کمکش کردم.خیلی لاغر و رنگ پریده بود فقط امیدوارم حسِ ته دلم اشتباه باشه و اصلا بیماری خاصی نداشته باشه.

شام هم مهمون امام رضا بودیم :) از موکب امام رضا غذا گرفتیم اما خیلی شلوغ بود و جا نبود که شب بمونیم.

الان هم توی یک حسینه هستیم که استراحت کنیم و صبح ادامه مسیر رو بریم.حسینه مال عرب هاست و یک خانومی هم داشت مداحی میکرد،انصافا صدای خوبی داشت و من چقدر سینه زدن عرب ها برام جالب انگیز هست :)

یک دختری هم چایی اورد،من سریع ازش برا اینترنت پرسیدم،اونم گوشیم گرفت و به وای فای وصلم کرد :)


دسته بندی :
 اربعین96

دیدگاه ها [ ۴ ]

متن خوبی بود. میخواستم قبلا بگم که سفرنامه یادتون نره که خب خودتون اوستاترید ☺
ممنونم 
اما بنظرم اصلا خوب ننوشتم :|
ان شاء الله به سلامتی برسید به کربلا.. و در ادامه اش هم بقیه ی جاهای زیارتی.. و در نهایت سفرتون به خوبی به پایان برسه و برگردین شهرتون.. :)

من فک میکردم شما برادر ندارین.. ولی خب بهتون خوش بگذره.. :) کلا آدم با یه آشنا باشه اینجور مواقع.. حس خوبی داره.. البته غم غربت و تنهایی یه چیز دیگه اس..

جالبه که وای فای دارن :)
ممنونم
این برادر هم بعد از سال ها دیدم،درواقع بچه بودم که دیده بودمش و این سفر باعث شد دوباره ببینمش.
غم غربت؟ فکر نمیکنم سفری که موقت هست غم غربت داشته باشه.
حاضر بودم وای فای نداشتن اما الان چراغ خاموش میکردن و صدا نبود که بخوابیم :|

خواهش میکنم..

اوهوم.. جااااالبه.. :)

تا حالا نشده تنهایی برین جایی..؟ یعنی فقط خودتون باشین..؟ خب احتمالش کمه..

من زیاد شده.. جاهای زیارتی در واقع.. مثل مشهد.. تنهایی رفتم.. فکر میکنم سفر اربعین به کربلا اگر با آشناها باشی یه حالی داره و اگر خودت تنهایی باشی.. یه جور خاص دیگس..

اوهوم.. شنیده بودم خیلی شلوغه حسینیه ها و موکب ها.. امیدوارم زودتر خاموشی بدن..
فقط مسافت راه رو تنها بودم.
خب پیاده روی اگر همسفرت خوب باشه،عالیه 
اما گاهی هم ازم فاز تنهایی دوست داره.من گاهی قدم هام کندتر برمیداشتم تا عقب باشم و تنها بشم :)
اینجا خاموشی کامل نزدن،دوتا چراغ روشن گذاشتن که از شامس من یکیش بالاسر منه :|
اگر پنج تا بچه کناری هم فاکتور بگیریم،بقیه خوابن 
 
:)
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">