در سودای آسمان

نجف

دوست داشتم یک دفترچه کوچیک با خودم ببرم که روزنوشت های سفرم و احساساتم رو بنویسم اما متاسفانه یادم رفت.

برخلاف روزای قبل که حس خاصی نداشتم،امروز صبح که لب مرز بودیم،تک تک حس های پارسال برام زنده میشد و واقعا خوشحالم که اومدم.بعد از بیست و چهار ساعت در راه بودن،یک ساعت قبل رسیدیم نجف.
قربون آقا برم که مهمون نواز هست و حواسش به همه چیز هست.قبل از اینکه برسیم نجف همش نگران جای خواب بودم، به پنج دقیقه نرسید که رسیده بودیم،یک عربی اومد ما رو برد خونشون :) رمز وای فای هم بهم داد.
من خودم به شخصه،شاید فامیل بیاد خونمون بدم بیاد رختخوابم رو باهاش شریک بشم،اما این ها از جون و دل پذیرایی میکنند و خونشون در اختیار زائرها قرار میدن.

احتمالا دو روز نجف بمونیم،فردا صبح ایشالا برم حرم.
+نمیدونم الان چه اصراری که با خستگی و ذهن پریشون پست بذارم..مطمئنا نوشته خوبی نشده.

دسته بندی :
 اربعین96

دیدگاه ها [ ۲ ]

ای کاش کل سفرنامه رو در یک پست جا میکردی . اون وقت خوانندگان مجبور نبودن هی بیان توی هر پست بگن زیارت قبول و..
خیلی خیلی طولانی میشد خب.
و اینکه من این پست ها رو مقطعی همون موقع نوشتم پس قاعدتا جدا بوده. پس نظرات هم همون موقع برای هر پست هست.تاریخ انتشار فرق میکنه
سلام
چقدر خوبه که چندین مطلب گذاشتی خیلی ساده حست رو بیان کردی و صادقانه حرف زدی...
اینجور نوشته ها هم لازمه
به قلمت ایراد نگیر:)
شما هم ماموریتی داری برای نقل اربعین؛)
سلام مروه جان
شما لطف داری به من
:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">